همکاران عزیزم
سال ۱۴۰۴ بی شک یکی از دردناکترین سال ها برای مام مظلوم وطن و همه ایرانیان بود.
سال را در بهبوهه مذاکرات و با امید به آینده بهتر برای کشور و اقتصاد ایران شروع کردیم و هنوز فصل اول تمام نشده بود که امید به نگرانی و اضطراب تبدیل شد.
خیلی زود فهمیدیم که دیگر هیچ چیز مثل قبل نیست.
آنقدر اتفاقات امسال عجیب و تلخ بود و این تلخی اینقدر ماندگار بود که قطعاجز عنوان سال سیاه وطن، چیزی نمیشود در موردش گفت.
انفجار بندر شهید رجایی
جنگ ۱۲ روزه
اسنپ بک
حوادث دردناک دی ماه
جنگ رمضان
شاید اتفاقاتی باشد که در طول یک دهه هم در یک کشور اتفاق نیوفتد، ولی مردم بی گناه ایران همه اینها را فقط ظرف یکسال دیدند.
این اتفاقات را اگر در کنار تعطیلی مدام کسب و کارها به بهانه های مختلف مثل سرما، گرما، آلودگی هوا، نبود آب و برق و گاز، قطعی اینترنت و لغو پروازها قرار دهیم و تورم بی سابقه و افت شدید ارزش پول ملی را مرور کنیم آن وقت بیشتر متوجه میشویم چه بر سر مردم و کسب و کارهای ایران آمده.
در این بین اما چیزی که زنده بود و روشنایی بود در دل این تاریکی، امید بود.
خیلی ها رفتند، خیلی ها تماشاگر این فیلم ترسناک بودند و خیلی ها خارج از این گود و خارج از این مرزها بدون اینکه احوال ما را درک کنند زندگی خودشان را کردند و برای این زخم های ما کف و سوت زدند، هیجان زده شدند از دیدن فیلم ترسناک ما و این صحنه ها را دنبال کردند.
اما ما ماندیم، به جبر زادگاه، به جبر زنده بودن و زندگی و به جبر وطن، وطنی که مادر است و مادری که ترک کردنی نیست حتی اگر زخم داشته باشد حتی اگر رنجور و نحیف باشد و حتی اگر بی آب و نان باشد.
اصلا وقتی مادر درد دارد و دستش تنگ است باید کنارش بود، آنهایی که این ایران مادر را برای روزهای خوبش میخواهند را از دایره معرفت و انصاف باید کنار گذاشت.
این تلخی ها را در کنار هم گذراندیم به هم دلداری دادیم به هم امید دادیم ودست همدیگر را در این خانواده گرفتیم تا حداقل کمتر بترسیم.
سعی کردیم زخمی که جنگ به ما زد را با هم درمان کنیم و بهم روحیه دادیم که نترس، چیزی نیست، میگذرد و روی پا ایستادیم.
بغض خودمان را با هم فروخوردیم و گاهی فقط شانه شدیم برای گریه هم، اشک هایمان را برای تنهایی خودمان نگه داشتیم که کسی از بیرون نبیند که ما درد داریم.
خانواده سازمانی ما مثل سرو ایستاد. این خانواده با درد و ترس هم میماند و میسازد و شاید در این سال سیاه این اتحاد و انسجام باعث شد که اتفاقات بی نظیری رقم بخورد که هر کدام برای سالها آرزوی این خانواده بود.
افتتاح سه پروژه بزرگ ملی، برترینِ ایران شدن در چندین آوردگاه مهم در سطح ملی، باعث شد به خودمان و دیگران ثابت کنیم که میشود درد داشت و کار کرد، میشود غصه داشت و تلاش کرد و میشود هم زمان دل نگران بود و امید داشت.
و ما همه اینها را با هم تمرین و تجربه کردیم.
حالا هم باید از میان طوفان امروز به سمت فردای بهتر حرکت کنیم، اصلا مگر راهی جز این هست، زندگی مملو از این تلخی ها، زمین خوردن ها و بلند شدن هاست و این رسم این سرای کهن است.
۱۴۰۴ را با همه سختی ها و تلخی هایش به کتاب خاطرات میسپاریم و به پشتوانه لطف خداوند و همت جمعی، تلاش میکنیم که ۱۴۰۵ را روشنتر بسازیم.
باور قلبی دارم که وعده خداوند که در پس هر سختی، آسانی خواهد بود محقق میشود و ایران ما هم یک روز میتواند سرش را بالا بگیرد.
به امید روزهای روشن برای ایران عزیز
سعید تاجیک
مدیرعامل و رییس هیات مدیره
نوروز ۱۴۰۵



