سلام فکر میکنم سیستم مدیریت در کشور ما با کشورهای توسعه یافته متفاوت باشه، در ایران در دو حالت شما رشد کرده و مدارج بالا را طی میکنی، حالت اول با سعی و تلاش خودت درس میخونی، مدرک میگیری، با آگهی روزنامه و … جذب محیط کار میشی و اگر توانایی علمی و فنیت رو با چاشنی پپشتکار همراه کنی حرکت به سمت بالا رو بعد از مدتی شروع میکنی البته که پشتکار رو اصلا نباید رها کنی چون اگر اینکار رو کردی باید به درجا زدن و عدم رشد سلام کنی و از کسی هم نباید توقع داشته باشی بدون اقدام خاصی رشدت بده، چون اگرم بدون تلاش و بر اثر یک اتفاق رشد کردی اون پیشرفت میتونه خونه آخر پیشرفتت باشه. فرض میکنیم با پشتکار و دانشات حرکت روبه بالا رو آغاز کردی، خیلیم عالی، اینجا دیگه باید مراقب موضوعات پیرامونی، هم باشی. اولا اینکه بابت خدماتی و یا حتی ایدههای موفقی که اجرا کردی هیچوقت نباید توقع تشکر و قدردانی داشته باشی، یادت باشه تو برای پیشرفت خودت داری کار میکنی البته که سازمان مطبوعت هم از کنار این کارهای تو به توفیقاتی خواهد رسید. تو همچنان با گذر زمان در مسیر رشد پختهتر و با تجربهتر میشی و اینجاست که بهخاطر کارایی که از خودت نشون دادی بهت پیشنهاد کارهای سختتری داده میشه و گاها بسیار چالشیتر، اگر تغییرپذیر بودی و ریسک کردی و تو دل کار سختتر و بزرگتر رفتی ضمن اینکه پوستت رسما کنده میشه اما یک بعد به ابعاد فکریت اضافه میشه، محیط جدید، کار جدید، آدمهای جدید، اهداف متفاوت و چالشیتر و احتمالا نفرات بالادستی جدید و تو هم به دلیل مسئولیتی که پذیرفتی باید با تحلیل مناسب از محیط با بسیاری از موضوعات کنار بیای و اغلب تو در محیط ذوب میشی، در این مرحله اگه خودت رو نجات ندهی و از محیط غرقکننده جدید خودت رو جدا نکنی و از بالا به موضوعات نگاه نکنی مشکلات اون سیستم جدید تو رو در کام خودش میگیره و تو علیرغم اینکه مدیر قابلی هستی، اما موفق نخواهی شد. مدیرانی که از این مرحله به درستی عبور کنند میشه گفت تبدیل به مدیران پیشرو میشوند که دیگه از هیچ تغییری نمیترسند و با فراغ بال از تغییرات استقبال هم میکنند، اینها تغییرات مثبت را به سازمانهای خود تزریق میکنند و با تعریف و کنترل شاخصهای کلیدی عملکرد سبب جهش آن سازمان میشوند. البته که ورود به ریزهکاریهای فرآیند هر سازمان و تلاش برای اصلاحش و نه هم زدنش به موفقیتهای یک مدیر اضافه میکند. گاها مدیرانی هستند تا وارد یک حیطه جدید کاری میشوند، بدون شناخت از قابلیت همکاران و فرآیند آن محیط اقدام به تغییر فرایند و نفرات کلیدی میکنند که این موضوع سم مهلکی برای ادامه روند کاری یک واحد یا سازمان خواهد بود. اما مدیر موفق صبر میکند، محیط را مطالعه میکند، ماموریت و چشمانداز سازمان را بررسی میکند، اهداف و برنامههای رسیدن به این اهداف را چک میکند و بعد درخصوص نفرات و محیط تصمیمگیری میکند.
خب تا اینجا حالت اول مدیران رو گفتم که با قابلیتهای فردی در ابتدای کار و با پذیرش تغییرات متنوع در انتهای کار تبدیل به مدیرانی پیشرو میشوند اینها ناخواسته و در بعضی مواقع در دام مدیران بالا دستی اما سطح پایین میافتند و ممکن است مورد تصمیماتی قرار بگیرند که انگیزههای خود را از دست بدهند. برای همین گفتم که اگر فکر میکنی مدیر کاردرستی هستی نباید توقع تشکر و قدردانی داشته باشی، یک وقت میشه که در اوج کار و تلاشی که میکنی و کلی از خودت راضی هستی با امضای یک مدیر ناکار بلد و نادان موقعیت خودت رو از دست میدی، اما اصلا نباید ناراحت و نگران بشی چون تو کارت درسته و دوباره به اوج برمیگردی.
یه دسته دیگه از مدیران هم هستند که بدون داشتن ذرهای علم و دانش و تخصص و ایده و صرفا به جهت داشتن لابی و روابط ماورایی مدیریت محیط کسب و کار و یا سازمانی را بر عهده میگیرند. اینان شخصا آدمهای خوشبختی هستند اما سازمانهای زیرنظر اینان تبدیل به جهنمی برای تمام ذینفعانشان خواهد شد، اهداف نزولی، تبدیل به نتایج صعودی و اهداف صعودی تبدیل به نتایج نزولی میشوند، کارکنان، مشتریان، سهامداران و حاکمیت و … همه ناراضیاند، اینا به دلیل عملکرد ضعیف میروند اما به جهت روابطی که دارند مجددا در جایگاه بهتری خدمت خواهند کرد و در کل، نتیجه آن میشود که الان در همه جا قابل مشاهده است.
محمدحسن جبلی جوان – مدیرعامل شرکت آزمونهای ایمنی و کیفیت خودرو (AQS)



