از اواخر قرن نوزدهم، همزمان با شتابگیری انقلاب صنعتی و گسترش تولید انبوه، مسئلهای بیش از گذشته اهمیت یافت؛ چگونه میتوان محصولات، خدمات و فرآیندها را بهگونهای تولید و یا عرضه کرد که با یکدیگر سازگار باشند و کیفیت آنها در نقاط مختلف جهان قابل مقایسه و ارزیابی باشد؟ پاسخ به این نیاز، «استانداردسازی» بود.
نبود هماهنگی کافی در زمینه استانداردهای فنی میان کشورها و صنایع چالشهای متعددی را به همراه داشت؛ از افزایش خطاهای فنی و کاهش کیفیت و ایمنی محصولات گرفته تا اتلاف منابع، افزایش هزینهها و دشواری در مبادله کالاها و خدمات. ازاینرو، توسعه و هماهنگسازی استانداردهای بینالمللی بهعنوان راهکاری برای کاهش این چالشها اهمیت فزایندهای یافت.
در پاسخ به این نیاز، سازمان بینالمللی استانداردسازی (ISO) در سال ۱۹۴۷ تأسیس شد. البته استانداردسازی پدیدهای نبود که ناگهان به وجود آمده باشد؛ تلاش برای ایجاد واحدها، معیارها و روشهای مشترک، سابقهای بسیار طولانیتر در تاریخ داشت اما این روند با توسعه صنعتی جوامع شتاب بیشتری گرفت. از این رو، شکلگیری این سازمان را میتوان بخشی از روند گسترش همکاریهای فنی میان کشورها و ایجاد زبانی مشترک برای صنایع مختلف دانست؛ روندی که با هدف تقویت هماهنگی و تسهیل تعاملات در سطح جهانی، ابعاد گستردهتری پیدا کرد.
با این حال، گسترش فعالیتهای صنعتی و افزایش حجم تولید، نیاز کشورها به منابع انرژی را بهطور چشمگیری افزایش داد. در این میان، زغالسنگ و سپس نفت و گاز طبیعی بهعنوان منابع اصلی تأمین انرژی مورد استفاده قرار گرفتند. با وجود نقش مؤثر سوختهای فسیلی در پیشبرد توسعه صنعتی و اقتصادی، استفاده گسترده از آنها آثار زیستمحیطی چشمگیری به همراه داشت.
در چنین شرایطی، پرسش تازهای مطرح شد؛ آیا میتوان مسیر توسعه صنعتی را ادامه داد، بیآنکه هزینه آن تخریب محیطزیست و کاهش ظرفیت منابع طبیعی برای نسلهای آینده باشد؟ این پرسش بهتدریج نگاه جهانی به توسعه را تغییر داد و مفهوم توسعه پایدار را به یکی از مفاهیم بنیادین در سیاستگذاری جهانی تبدیل کرد. با این وجود، بهرسمیتشناختن توسعه پایدار در اسناد و اجلاسهای بینالمللی بهتنهایی برای تحقق آن کافی نبود. تا زمانی که الگوهای تأمین انرژی و نحوه استفاده از منابع طبیعی تغییر نکنند، این مفهوم جز کلمهای بر روی کاغذ نبود.
تحول در نگرش نسبت به منابع مصرف، توجهها را به سمت منابعی معطوف کرد که پیش از گسترش سوختهای فسیلی، برای قرنها در زندگی روزمره نقش اساسی ایفا میکردند. منابعی مانند آب، باد و خورشید با توسعه فناوریهای نوین، جایگاه ویژهای در مفهوم انرژیهای تجدیدپذیر پیدا کردند. به این ترتیب، استفاده از انرژیهای تجدیدپذیر در کنار مفهوم توسعه پایدار قرار گرفت.
در این مسیر، استانداردسازی، توسعه پایدار و انرژیهای تجدیدپذیر سه مفهوم مکمل و بههمپیوستهاند که تعامل میان آنها میتواند زمینهساز آیندهای پایدارتر باشد. سیر تحول این مفاهیم، مسیری خطی و مستقل نبوده است؛ بلکه هر یک بر بستر نیازها و دستاوردهای مفهوم دیگر شکل گرفته و توسعه یافته است؛ بهگونهای که پیشرفت در استانداردسازی، زمینهساز ارتقای کیفیت و بهرهوری شد؛ پیامدهای زیستمحیطی توسعه صنعتی توجه به توسعه پایدار را افزایش داد و ضرورت دستیابی به اهداف توسعه پایدار، حرکت بهسوی استفاده گستردهتر از انرژیهای تجدیدپذیر و تدوین استانداردهای مرتبط را شتاب بخشید.
علی مولانا – مدیر مرکز آزمون و محیط زیست شرکت بازرسی کیفیت و استاندارد ایران


